السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
126
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
شكمى فراخ و سينهاى سترگ ، هنگام پياده روى گامها را كوتاه بر مىداشت و پيوسته بدين مىانديشيد كه آسمانها و زمين و مخلوقات ديگر حتما پروردگارى مدبر و حكيم دارد . آنگاه با جماعتى كوچك از قوم خويش در گوشهاى به عبادت مخلصانه خداوند مشغول گشت ضمن اينكه مردم زمان خويش را به پرستش خالق هستى بخش رهنمون مىساخت او از ميان هزار نفرى كه به دعوتش لبيك گفته بودند 7 تن را برگزيد . اين عده آنگاه به قصد گرايش قبيله خويش ابتدا به شيوه خود دستها را بر روى خاك نهاده و به دعا مشغول گشتند اما نتيجهاى حاصل نشد تا آنگه كه دستها را رو بسوى آسمان بلند كردند و خداوند نيز به ادريس وحى فرستاد تا او و گرويدگان به توحيد به شكلى كه فرمان يافته است به عبادتش پردازند . حالت عبوديت در ميان قوم ادريس كماكان ادامه داشت تا آنكه او به آسمان عروج پيدا كرد . بعد از ادريس مردم به عقائد باطل روى آوردند و بدعتهاى بسيارى را از خود بر جاى نهادند ، اوضاع به همين منوال ادامه داشت تا زمان حضرت نوح رسيد . [ 1 ] امام باقر ( ع ) ضمن حديثى طولانى مىفرمايند : در ابتداى نبوت ادريس پادشاهى ستمگر بنام « يبور اسب » زندگى مىكرد . روزى پادشاه در ضمن تفريح خويش از سرزمين سرسبزى عبور كرد آنجا به شخصى مومن و معتقد تعلق داشت كه از مسلك و روش پادشاه رويگردان بود ، پادشاه از وى خواست تا به صورتى آن ملك را به دو واگذار نمايد . شخص مومن پاسخ داد خانوادهام بدان محتاجتر مىباشند ، پادشاه با حالتى افسرده و غضبناك به قصر بازگشت ، همسر او كه خود از نحلهء ازارقه بود ( يعنى گروهى كه همچون خوارج غير هم كيشان خويش را مشرك و مهد و را لدم مىدانند ) خطاب به پادشاه گفت من با حجت و برهان او را به سزاى اعمالش رسانده و ترا صاحب آن اراضى سر سبز خواهم نمود ، با حيله همسر سلطان گروهى اجير شده و رأى به برائت مرد مؤمن از كيش پادشاه دادند و بدين ترتيب او مظلومانه به قتل رسيد ، خشم الهى شعلهور گشت و به ادريس وحى شد
--> [ 1 ] علل الشرايع - ص 27